هر چی هست از اونه.ممکنه ما دچار به نسیان باشیم اما این حقیقتو عوض نمی کنه.

Nature_(26).jpg - image uploaded to Picamatic

یادمه از بچگی همیشه ی خدا سر به هوا بودم. انگار تو آسمونا دنبال چیزی می گشتم. اما حالا فهمیدم که بله انگار دنبال چیزی می گشتم. عشقم تو آسمونه. نه اصلا عشقم آسمونه. عاشقشم عاشق. بیشتر از همه ی زیبایی های طبیعت. توی جنگل باز هم چشمم به آسمونه. قشنگترینش بعد از بارونه، با اون ابرای سفید تپل مپلش؛ البته بعد از آسمون ارغوانی طلوع و یا شایدم آسمون شبای کویر.

خیلی سال پیش موقعی که هنوز نمی تونستم بیشتر چیزا رو درک کنم، یادمه یه جایی درباره رنگ دریا و آسمون شنیده بودم. اما نمی دونستم کدومشون به اون یکی رنگ داده. از برادرم سوال کردم، گفت:"معلومه دیگه ببین شیر آب رو که باز می کنی رنگ داره؟ نه. اما دریا چرا. پس رنگشو از آسمون گرفته. مثل آیینه. در ضمن آسمون همه جا هست و آبی. درسته؟"

یه جایی خوندم که یکی از نویسنده های بزرگ در سن کم، توی انشاش نوشته بوده:"برگای پاییزی انقدر زیبا هستند که من نمی دونم دوستانم چه طور روی اونا پا می گذارند." اما من می گم نگاه کردن به آسمون ارزششو داره که آدم روی یه سری قشنگیا پا بذاره، بدون توجه، شایدم اصلا یه برج از همه ی چیزایی که دوست داره بسازه تا به آسمون برسه وبزرگیشو لمس کنه.لطافتشو استشمام کنه از نزدیک نزدیک، وتمام آسمونو بریزه تو خودش،پر بشه از آسمون. از آبی. انقدر دل رو رقیق می کنه که ارزششو داره، بله با اطمینان تاکید می کنم که داره. مثل پا گذاشتن روی دل برای رسیدن به معشوق می مونه.

خوش به حال اونایی که مثل دریا دل بزرگ دارن، اما روش پا می ذارن، و مثل آیینه رنگ معشوق رو به خودشون می گیرن، طوری که اون کوچیک کوچیکا نتونن اونا رو از معشوقشون تشخیص بدن.

 

 

تو برایم بسی

08bbcda4b8.jpg - image uploaded to Picamatic

گاهی بهت نزدیک میشم

بیشتر اوقات دور

گاهی نزدیکیت رو احساس می کنم

در خواب و بی خوابی

چیزی رو که خواهانم نصیبم می کنی

بدون بیان کردن

گاه شادی نصیب می کنی

گاه یادت را،

که پس از غم می آید

پس شادیست.

همیشه به تو می گویم

راز دل

تو می دانی بدون گویشم

غم دل را،

بی تو هیچم با تو همه چیز

نه،،،

باز هم هیچم

عاشقم، فارغم، با توام، دلدارم، دلداده ام، مهربانم، ستاره ام، شادم، باز هم می گویم تا لذتش عیان شود، در وجودم نهادینه شود، در ضمیرم باور شود، در گیلاس تهی ام ساغر شود، آری با توام

با توام

با توام

ای که جز او خدایی نیست

معشوق بی همتا، بی حد

ای زیباترین

عاشق ترین

عارف ترین

با من باش و کمکم کن تا این با من بودنت را احساس کنم

الله اکبر

خدابی بزرگ که درقلوب کوچک ما مأوا دارد

بشکن تمام هستی ام را

بسوزانش تا شعله کشم، با تو رقصم ای زیبای تمام ناشدنی من