دوستت دارم به اندازه ی تمام دل گرفتگی هایم

 

می خوام در مدح امام حسین(ع) چیزی بگم، زبانم قاصره ، کتاب حافظم رو برمی دارم و این غزل میاد من می خواستم بگم اما امام گفتن

روز وصل دوستداران یاد باد                                      یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت                     بانگ نوش شاد خواران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من                                  ازمن ایشانرا هزاران یاد باد

مبتلا گشتم درین بند بلا                                  کوشش آن حق گزاران یاد باد

گرچه صد رود است در چشمم مدام                       زنده رود و باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند                              ای دریغ آن رازداران یاد باد

دلم گرفته ، بازهم باز نمی شه واسه دل خودم  می خونم،

چی بگم ابری و بارون نمی شی               

درد و می فهمی و درمون نمی شی

خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون              

من و می بینی و ویرون نمی شی

دل دیوونه خرابم می کنی                     

چرا مثل قدیما خون نمی شی

سر به صحرا می ذاری منو تنها می ذاری

لاله ی باغ کدوم گمشده ای

چرا بین گلا پنهون نمی شی

وقتی بارون می زنه شاخه ها نمیشکنه

دل تنها چرا تو مثل گنجیشکا پریشون نمی شی

منو می بینی و حیرون نمی شی

نکنه غصه ی لیلی رو داری

واسه این قصه ها مجنون نمی شی

به زیارت عاشورا فکر می کنم ،که چه طور حاجتم رو داد و به امام عزیزمون، که صدامون رو می شنوه و اشکامونو میبینه، هر سال عاشقترمون می کنه و بهمون می گه

 گرچه یاران فارغند از یاد من                           ازمن ایشانرا هزاران یاد باد

و وقتی به یاد جمله ی عاشقانشون می افتم که می فرمایند، ( انا قتیل العبرات ) باز دلم هوای گریه می کنه،و به یاد کربلاش می افتم

ازت ممنونم امام حسین به اندازه ی تمام وجود ناچیزم

به خاطر تحملت، اخلاصت، غیرتت، مهربانیت، شجاعتت، فداکاریت و...

 

برف شادی

برف میاد دون دون، پشت خونه عمه جون

داداشم عروسی داره، تشریف بیارید همتون

بله دیگه بعد از 36-35 سال و اندی بالاخره برادر منم نومزد کرد.

به سلامتی انشاا... . قسمت شما بشه

خوب خبر خوب بعدی اینکه، با وجود دو تا امتحان و یه کنفرانسی که همه کلاس داشتیم، اونم چی؟ همه، اونم چی؟ به نوبت، بدو تو پنج دقیقه حرف بزن، برگرد، زیادتر نشه ها! استاد هم مثل ماها، نرفت سر کلاس.

یه چیزی کشف کردم امروز

برخلاف بارون که دل آدم و می گیرونه، برف بازش می کنه

و دیگه اینکه

از اونجایی که هر کس دوست داره، پاش رو تو یه تیکه برف پا نخورده بذاره، و بعدش هم با خوشحالی برگرده و جای پای خودش و نیگا کنه، علاقه ی انسان رو به ماندگاری و ماندگار موندن دریافتم.

 

For the cosy mornings....
For the warm winters....

 For understanding the silences...
For the silly pampering... .

For the surprise hugs....
For the stolen kiss....

For being an angel...
For being all that you are...

 All I can say is....
...I deeply deeply love u...

 And its a blessing....
To have you in my life...

 

ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود           به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

سر کلاسم، هر وقت می خواهم مثالی برای بچه ها بزنم اولین چیزی که به یاد می آورم جمله ایست که باgo   ساخته می شود.

امروز از آنها خواستم تا برایم جمله بسازند بیش از 80% جملاتشون رو با فعلgo ساختند

بعد فکر کردم

به یاد آوردم

در عربی برای صرف افعال می گفتیم ذهب، ذهبا، ذهبوا، ذهبت، ذهبتا، ذهبن،........................

ودر فارسی           

رفتم، رفتی، رفت، رفتیم، رفتید، رفتند

و

فهمیدم که برای رفتن آمدیم نه ماندن و گویی میل به رفتن هم داریم

و برخی چه غریبانه رفتند

یک سالی می گذرد از فوت پسر پسرعموی مادرم ،در تمام زندگیش پنج بار هم ندیده بودمش، آن هم در بچگی

اما نمی دانم چرا هر بار به یادش می افتم بغض گلویم را می فشارد

و خوشحالم که گاهی مثل دیشب دختربرادرم را در خواب می بینم می بوسمش و احساسش می کنم

و چه می توان کرد وقتی هیچ کس جای پدرت را نمی تواند پر کند؟

ودلم می گیرد وقتی به یاد این می افتم که دوست برادرم دو ماه پیش از مرگش همسر و کودک چند ماهه اش را به دوست مجردش می سپارد

 که دیروز عروسیشان بود

و باز هم میگریم...