فضولی موقوف...............لطفا
اولش اصلا نترسیدم اما کم کم که نزدیک کلاسشون شدم یه کم آره...
آخه قرار بود جای دوستم برم سر کلاسشون اونم چی واسه کل ترم حالا فرض کن رشته اش حقوق سال آخر منم که قاق. رفتم نشستم. نگو کجاهم نشستم پیش یه دختر سه پیچ آمار زندگیمو در آورد دو دقیقه. البته منم آمار دوستمو می دادم. ازم پرسید نمی دونم چی چی رو همشو پاس کردی؟ منم زل زدم تو چشاش گفتم: ها؟ چی رو ؟ آهان نه. گفت هشتمیش مونده؟ گفتم آره آ ره. دمش گرم تو این یه مورد همکاری کرد.خلاصه اشک ما رو در آورد.آدرس خونمونم پرسید. فکرشو کن.
کردی؟ بابا دختره ی اخمخ بی شوهور می بینی من در عذابم و جوابتو سر بالا می دم رهام کن به حال خویش. آخه نمی گی شاید یکی جای کس دیگه ای اومده و هیچی هم سر در نمیاره. نمی گی شاید خودش عذاب وجدان داره واسه اینکه خودشو جای کس دیگه ای جا زده تو هم مجبور به دروغ های بیشتریش می کنی؟ 


بعضی ها آسمون و ریسمون رو به هم می بافن، شکافتنیه، اما من به هم می دوزمشون، اونم با یه نخ خارجی (اسم کشور رو نمی گم تبلیغ نشه) همین جا، در نخ سوزن